موج موسیقی

نقد ومعرفی موسیقی راک

پندراگون
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٢
 

با نام ایزدیزدان

موج موسیقی با تاخیر سه ماه بالاخره بروز شد و جز شرمندگی از بابت تاخیر طولانی چیزی برای نویسنده باقی نمانده است .

 

داستان دیکتاتور ها

داستان در شهر خواب آلوده استراد، در ناحیه گلوسسترشر انگلستان در سال 1978 آغاز شد.

 

4 دوست پیش هم جمع شدند و تصمیم به تشکیل گروهی گرفتند. زئوس پندراگون شامل نیک بارت (خواننده و گیتار)، جولیان بیکر (خواننده و گیتار)، نایجل هریس (درامری که در استراد بسیار دنبالش گشتند) و استان کاکس (بیس) زاده شد. جوان و جاه طلب، زئوس پندراگون شروع به نواختن کاورهایی از قطعات کلاسیک راک از هندریکس، لد زپلین، فلیتوود مک، و سانتانا نمودند، و نخستین اجرای زنده آنها به طعنه همان روزی برگزار شد که نیک مدرسه را ترک کرد، کتاب ریاضیاتش را سوزاند و گیتار خود را به دست گرفت... آینده مقدر شده بود.

 

زئوس از نام گروه جدا شد، هنگامیکه جولیان بر اساس منطق و تصور تصمیم گرفت که زئوس پندراگون بیش از حد برای قرار گرفتن روی تی شرت طولانیست، و همینطور گرده افشانی میان افسانه های یونان و شاه آرتور نیز مضحک می نمود. پندراگون توسط مباشر و ترویج دهنده محلی گرگ لاینز، که آنان را تحت حمایت مدبرانه خود گرفت کار خود را آغاز کردند. گرگ پیش از این گروههای زیادی را در این منطقه راه اندازی نموده بود (از جمله U2  که در واقع پس از کنسرتشان کف اطاق نشیمن او خوابیدند). جولیان و نیک روزها و شبهای زیادی را صرف نوشتن برای پندراگون و رویای ستاره شدن نمودند، اما برنامه ریزی جاه طلبانه پندراگون باعث چدایی استان شد، او ترجیح داد موسیقی گوش دهد تا اینکه بنوازد. رابرت دالبی جایگزین او شد و جان بارنی بارنفیلد (نوازنده کیبورد از گروه محلی دیگری به نام سیگنوس) متقاعد شد که برای کمک به توانایی های موسیقایی گروه به عضویت در آید.

 

تغییرات اعضا باز هم در روزهای اولیه به سراغ گروه آمد و طولی نکشید که جولیان خوش فکر اما آتشین مزاج تصمیم به ترک گروه گرفت. نیک و بارنی به زودی شروع به نوشتن کردند و نوای مشخص بارت/بارنی شکل یافت. دوست برادر نیک، گیتاریست پیتر جی در اصل برای جایگزینی جولیان فرا خوانده شد اما هنگامیکه رابرت هم تصمیم به جدایی گرفت او وظیفه نواختن بیس را بر عهده گرفت! به حقیقت که بازی موسیقی و صندلی بود!

 

اعضا ثابت ماندند... برای مدتی همراه با نیک، بارنی، پیتر و نایجل. گام بعدی یکی از مهمترین تغییرات در حیات پندراگون بود. در 1982 گرگ لاینز گروهی جدید به نام ماریلیون را برای اجرا در گلوسسترشر رزرو نمود، همراه با پندراگون به عنوان گروه پشتیبان. دو گروه با یکدیگر هماهنگ شدند و میک پوینتر (درامر ماریلیون، که اکنون عضو آرناست) از پندراگون خواست که گروه پشتیبان آنها در مارکی کلاب در لندن باشند.

 

اجرا در مارکی کلاب مهیج بود و پندراگون چندین بار به همراه ماریلیون به اجرا پرداختند در حالیکه طرفداران وفاداری را برای خود دست و پا می کردند.

 

در 1983 پندراگون در برابر 30000 نفر در ردینگ فستیوال اجرا کردند و برنامه زنده ای را هم برای تامی ونس در برنامه راک جمعه ها (رادیو بی بی سی) ضبط نمودند. تامی ونس چیز خاصی در پندراگون دید و مخصوصا تحت تاثیر قطعه "شوالیه سیاه" که سالها به عنوان سرود گروه شناخته می شد قرار گرفت.

 

با وجود نمایشهایی که گروه از انجام آنها لذت برده بود هنوز قراردادی برای ضبط در کار نبود و باید تصمیمات سختی گرفته می شد. کمک بارنی به گروه زیاد بود و تیم نویسندگی بارت/بارنی هم بسیار قوی، اما بارنی تصمیم به ترک گروه گرفت، این قماری بزرگ بود که کار روزانه اش را از دست بدهد و بنابراین در یک دوره استراحت او تصمیم سخت جدایی را گرفت. چطور می شد کسی را جایگزین او کرد؟ (بارنی اکنون می گوید: زمان همراهی من با پندراگون احتمالا شادترین دوران زندگیم بود، خوشحالم که هنوز از یک دوستی نزدیک با نیک لذت می برم و می توانم گیتارم بردارم و با هم بنوازیم. آلبوم مورد علاقه من از پندراگون بدون شک "نه از این جهان" (2001) است).

 

ریک کارتر به زودی با کمک جان آرنیسون (مدیر ماریلیون) به عنوان نوازنده کیبورد به عضویت گروه در آمد. پندراگون برای ضبط آلبومی کوچک به نام بلند پرواز کن، دور بیفت در استودیو بودند، و سپس برای اولین آلبوم رسمیشان با عنوان جواهر.

 

تورهای بیشتری با ماریلیون برگزار شد، و نخستین اجراهای اروپایی اما هنوز خبری از قرارداد نبود، اینها واقعا زمانهای نا امیدی بودند. با توجه به کمی بودجه شخصی و برنامه های خسته کننده تورها، تغییرات دیگری در اعضا به وجود آمد. نایجل گروه را ترک کرد و برای زمانی کوتاه با مت اندرسون، دوست ریک جایگزین شد. او هم به زودی جدا شد... و سپس ریک.

 

پس پندراگون تنها با نیک و پیتر باقی مانده بود.

 

فاج اسمیت (از گروه لا هوست) به عنوان درامر و یک نوازنده کیبورد مقطعی به نام جیمز کولاه برای تکمیل تور آلبوم 9.15 زنده به عضویت گروه در آمدند.

 

در این زمان، نیک، پیتر و گرگ مرتبا در رفت و آمد به لندن بودند، تا بتوانند بالاخره قراردادی را به ثبت برسانند. نیک با دوست قدیمیش کلایو نولن که اکون در اگهم، سوری زندگی می کرد تماس گرفت، تا ببیند آیا می توانند در هنگام مراجعه به کمپانیهای ضبط پیش او بمانند. کلایو و نیک از 4 سالگی و از شروع مدرسه دوست بودند. هرچند نیک می دانست که کلایو کیبورد می نوازد اما فکر می کرد او مشغول تر از آن است که بتواند به عضویت پندراگون در آید. در یکی از مسافرتهای کوتاه به لندن آنها یک شب به گفتگو نشستند، و نیک از کلایو پرسید آیا نوازنده کیبوردی را می شناسد... کلایو گفت "من این کار را می کنم" و مابقی ماجرا اکنون تاریخ است.

 

 

 

سرانجام آلبومی رسمی توسط دیوید مانز (کسی که قراردادهایی را با جاس استون و... امضا کرده بود) در ای ام آی رکوردز در نوبت اجرا قرار گرفت، و شرایط در حال بهتر شدن بود. اما هنگامی که دیوید ای ام آی را ترک کرد، دمو نیز از دستور کار خارج شد. این ناکامی باعث ایجاد احساسی از "ساختن یا شکست" در میان گروه شد، و در همان زمان بود که تاف رکوردز تشکیل شد، در حدود سال 1987، و سپس دموی ای ام آی به اضافه چند ترانه دیگر اولین آلبوم تاف را ساختند، آلبوم سجده.

 

اما نیک تصور می کرد که گروه وجهه متمایزی ندارد تا اینکه به طور اتفاقی یک سی دی کلاسیک از سایمون ویلیامز را مشاهده نمود که دارای تصاویر تاثیر گذاری در دفترچه و روی جلد بود.

 

1991، همه سیارات به ردیف بودند... تاف رکوردز فعال بود، اعضا ثابت بودند و تصاویری هنری به دست گروه رسیده بود. هواداران زیادی هنوز معتقد بودند که پندراگون با آلبوم جهان شروع کرده است. این آلبوم در حقیقت سومین آلبوم رسمی آنان بود اما قطعا آغاز عصری جدید برای گروه.

 

جهان غیر تجاری ترین آلبوم تا این زمان بود، اما در عین حال پر فروش ترین تا آن لحظه. آلبوم تحسین های بزرگی را شاهد بود که موج جدیدی از هواداران را به همراه داشت، حتی مطبوعات نیز شروع به درک این موضوع نمودند که پندراگون نیرویی بود که باید با آن مواجه شد.

 

پس از پنجره زندگی، گروه اکنون محکم گره خورده با صدای باونکردنیشان روی غلطک بودند، سالهای اولیه و تغییر اعضا و سرخوردگی به تدریج محو شد.

 

تاف رکوردز هنوز موسسه کوچکی بود که در منزل اداره می شد، و موفقیت بهمن واری که کشف بالماسکه آورد، باعث شد که اطاق استراحت کلبه کوچک نیک پر از سی دی ها، کتابچه ها و کالاهای تجاری دیده شود که باید فرستاده شوند، و اعضای خانواده نیز به کمک آمدند در حالیکه نیک به تماسهای بی شمار برای مصاحبه و تبلیغات پاسخ می داد. کشف بالماسکه 60000 کپی فروش رفت، شاهکاری باورنکردنی. همکاری پندراگون و سایمون ویلیامز همراه با پنجمین عضو گروه کارل گروم که مهندسی صدای باشکوه پندراگون را انجام می داد یاعث شد که گروه یکی از پرفروشترین گروههای پروگرسیو راک شود که با کمپانی بزرگی قرارداد امضا نکرده بود.

 به هر حال طوفانی از حوادث هم برای پندراگون و هم برای شخص نیک در راه بود. نیک می گوید: عجیب بود چون هنگامیکه در حال نوشتن "سایه" (از آلبوم کشف بالماسکه) بودم خطی بود که اینطور شروع می شد:"مردی هست که مرا در تمام عمر تعقیب کرده است، برای تو آنیست که من نمی توانستم باشم، من او را ناامنی خود می نامم" به یاد می آورم که این را بسیار واضح نوشتم و احساس می کردم آن روز جو عجیبی بر استودیو حکم فرماست. اما نمی دانستم آن خط چقدر پیش گویانه بوده است.

 

پنج سال وقفه ما بین بالماسکه و آلبوم بعدی به نام نه از این جهان بود. دراین زمان نیک درگیر مشکلات شخصی و دردناکی همچون طلاق شد. نه از این جهان کاری تصفیه کننده بود، شاید شخصی ترین و پر احساس ترین کار گروه. که بسیاری آنرا بهترین اثر پندراگون می دانند. پس از انتشار نه از این جهان نیک جایزه بهترین گیتاریست سال 2001 را از جامعه راک کلاسیک انگلستان دریافت نمود.

 

پس از جدایی که نیک را از نظر اقتصادی فلج کرده بود، آلبوم بعدی مدتی به طول انجامید اما همچون همیشه پندراگون خود را بالا کشیده و دوباره به میان عام بازگشت.

 

همچون 1991، که جهان منتشر شد، نسیمی از تحول و احساسی از موفقیت زودرس وجود داشت. 2005 شاهد انتشار ایمان بود، هفتمین آلبوم پندراگون که منعکس کننده نیروی جوانی تجدید یافته و دیدگاهی تازه برای گروه هم از نظر موسیقی و هم بصری بود.

 

بار دیگر تغییرات اعضا چهره زشتش را نمایان نمود، و پس از 20 سال همراهی با گروه، فاج اسمیت با جو کراب تری 26 ساله به عنوان درامر جایگزین شد. گروه اکنون ترقه ای واقعی به عنوان درامر به همراه داشت که با پایه ریزی بخش ریتم نیازی مجدد برای جدال، هیجان و انرژی به گروه داد. گویی دوباره 17 ساله بودند.

 

پندراگون بزرگترین توراروپاییشان را برگزار کردند و سپس دی وی دی اکنون همه به سوی صحنه منتشر شد.

 

2007 شاهد گرامیداشت بیست و یکمین سالگرد انتشار آلبوم جواهر در دی وی دی گذشته و حال است، که شامل بیشتر نوازندگان آن روزهاست و نشان می دهد که چگونه این گروه سرسخت می تواند همچنان هیجان بیافریند، رشد کند و بر روی توانایی هایش پس از 28 سال سرمایه گذاری کند، کاری که بسیاری نتوانستند.

 

برای آینده، آلبوم دیگری در راه است، و سالی پر از جشنواره ها، فقط برای اینکه نشان دهد که در این دنیای پر آشوب که از موسیقی بی ثبات پاپ مملو است... کشتی هایی ساخته شده اند که بمانند ماندگار.

 

شاید یکی از ویژگی های غیر موسیقیایی این گروه استفاده ازاشعار تاثیر گذار و قوی است . بد ندیدم که ترجمه دوشعر از آلبوم های را برای خوانندگان عزیز در این قسمت داشته باشیم .

(مردی با صفات کوچ) از آلبوم نه از این جهان (Not Of This World) 2001


مردی هستم با صفات کوچ

 

بادیه نشینی از تقدیر سرگردان

 

در عبور از صحرآها، و به سوی دریا

 

آنجا که روح من به من و دریا مبدل می شود

 

باری پرنده ای، باری کودکی

 

باری جانوری، باری وحوش

 

در تصرف اعداد، اشکال و حقایق

 

برای رهایی از زندان خود ساخته

 

از تاریکی و موشها

 

باری پرنده ای، باری کودکی

 باری جانوری، باری وحوش

 

مردی هستم با صفات کوچ

 و خواهران بادیه نشین نجاتم می دهند

 

هرچه بکاری همان را درو می کنی

 

و به هنگام نمی دانی

 

که عقل یانگ بر می آورد

 

که آیا گوش شنوایی هست؟

 

و پایانی بر این داستان نیست

 جستجوی بشر در پی روشنگری راستین

 

آنجا که دیگران حقیقت را ببینند

 

سرابیست که من به وضوح می بینم

 

گاهی شک می کنم، که حق با کیست؟

 

در جهان دیوانه ای که بدان تعلق ندارم

 

مردی هستم با صفات کوچ

 و خواهران بادیه نشین نجاتم می دهند

 

هرچه بکاری همان را درو می کنی

 

و به هنگام نمی دانی

 

که عقل یانگ بر می آورد

 

که آیا گوش شنوایی هست؟

 

مردی هستم با صفات کوچ

 و تقدیر سرگردان زندگی ها

 

محکم و عاقل باش

 

و با چشمان مهربان و آرام بنگر !

 

رویاهای خزانی و فرشتگان  از شبه آلبومی به همین نام در سال ۱۹۹۴( ناگفته نماند ایده نام وبلاگ ادبیاتم را پس از خواندن این شعر گرفتم)

 

 

 

با دیدگانی سرد، در گذر از فرسنگهای گرسنه

 

ترس در آن چشمان، دخترک می گرید

 

و به زادگاهش می اندیشد

 

دستم را بگیر و چشمانت را ببند

 

و اگر به جهان حقیقی بازگشتیم

 

نخواهم گذاشت سایه ها به تو نزدیک شوند

 

از کوه بالا می روم، و می لغزم

 به درون پرتگاهها

 

و حتی اگر توانت را از دست دادی

 

شجاع باش فرشته کوچکم

 

که هرگز ترکت نخواهم کرد

 

برای رویاهای خزانی و فرشتگان

 

سرت را در آغوش خواهم گرفت

 

بگذار تمام این سالهای نا امیدی

 

همچون سیلی به بیرون ریزند

 

و بگیر از من هر آنچه می خواهی

 

که هرگز ترکت نخواهم کرد

 

برای رویاهای خزانی و فرشتگان

 

از کوه بالا می روم، و می لغزم

 به درون پرتگاهها

 

و حتی اگر توانت را از دست دادی

 

شجاع باش فرشته کوچکم

 

که هرگز ترکت نخواهم کرد

 

برای رویاهای خزانی و فرشتگان

 

دستت را می گیرم، و تو را به خانه می برم

 

 

 

تاریخچه آلبومها

 

جواهر (The Jewel) 1985

 سجده (Kowtow) 1988

 

جهان (The World) 1991

 

پنجره زندگی (The Window Of Life) 1993

 

کشف بالماسکه (The Masquerade Overture) 1996

 

نه از این جهان (Not Of This World) 2001

 

ایمان (Believe) 2005

 

در پایان شنوای نوای پرمهر شما هستم.

 


 
comment نظرات ()