موج موسیقی

نقد ومعرفی موسیقی راک

شنیدن ؟
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۳
 

 با نام او که از پرتوی الطافش محفل زمینیان رونق گرفت

 

زیبائی در قلب کسی که مشتاق آن است روشن تر می درخشد

                                                      تا در چشمان کسی که آن را می بیند .

                                                                                           (جبران خلیل جبران )

 

 

سلامی دوباره به یکایک دوستانی که تا امروز قدم به قدم با موج موسیقی پیش آمدند و هیچگاه او را به حال خود رها نکردند.

 

دراین نوبت برخلاف پستهای گذشته قصد دارم نگاه کوچکی داشته باشم به یک مسئله بزرگ که مدتها ذهن جستجوگر مرا به خود مشغول ساخته و هنوز هم گاهی مرا ناخواسته می آزارد.در بررسی اکثر نظریات دوستان به این نکته برمیخوردم که این گروه برایمان آشنا نیست حتی اسم گروه را نشنیدیم و از این قبیل مطالب .

 

براستی ما چقدربا موسیقی که می شنویم آشنائیم . آیا اصلا ً از استماع این موسیقی هدفی را دنبال میکنیم و یا نه صرفا ً ، می خواهیم وقتمان را بگذرانیم چطورممکن است که ساعتها به نوائی گوش دهیم که آنرا حتی یکبار هم درذهنمان نقد نکردیم . استدلال ما برای اینکه یک گروه را شاخص ، موسیقی را برتروخواننده را بهترین بدانیم چیست ؟

عده ای از ما تنها به نقد دیگران گوش می سپاریم و بدون هیچ تحقیقی یک علاقه مند چشم وگوش بسته می شویم . همه میدانند متالیکا ،متالیکاست و هیچ روندی افتخارات این گروه را زایل نخواهدکرد حتی اگر در این اواخر از سالهای دورتر فاصله گرفته باشند اما آیا ما متالیکا را می شناسیم یا فقط عادت کرده ایم که در برابر پرسش دیگران نمیدانم "نگوئیم . اگر کسی از ما پرسید گروه موردنظرت کدام گروه است درحالیکه هنوز دو آلبوم هم بطور کامل بعنوان یک شنوده حرفه ای نشنیده ایم با اطمینان می گوئیم مگادث حال آنکه اصلا مگادث چه می نوازد چه می خواند و بسترموسیقیائی اش چیست ؟ آیا از خود می پرسیم !

 

بعضا ً خودمان را هم گول می زنیم درحالیکه می دانیم در تمام مدت شنودگیمان تنها سعی کردیم نقش یک عاشق موسیقی رابازی کنیم آنقدر از خودمان فاصله گرفتیم که گاهی دلمان برای موسیقی آرامشگرروحمان پر می کشد و در خلوتمان دعا می کنیم خودمان هم حضور نداشته باشیم تابتوانیم آنچه واقعا می پسندیم گوش کنیم .به ما می گویند فلان گروه را می شناسی ؟ قرار است در میان خیلی از شنودگان اظهار نظر کنیم اگر بگوئیم تا همین چندی پیش این گروه را میشناخیتم ؟وای چه می شود آبروی موسیقیائیمان میرود آن وقت همه می گویند چه بدسلیقه،پس ما دوباره به خود و دیگران با لحنی حق به جانب می گوئیم جایی اسم این گروه را شنیدم اما بخاطر نمی آوریم .

 

چرا به گوش خود و گاهی بروح خود ظلم می کنیم چرا به خودمان فرصت نمی دهیم که ازشنیدن موسیقی به اوج نه آن اوجی که دیگران می گویند بلکه اوجی که روح ما را به خودمان نزدیک می سازد برسیم . چه اشکال دارد مگر کسی میتواند شخصیت ما را بخاطرنوع موسیقی که گوش می دهیم زیر یوغ سوال ببرد.

 

باید با من اهورائی آشتی کرد نباید گذاشت که در پنجاه سالگی به این نتیجه برسیم که روح خود را آزردیم . درتمام سبکهای موسیقی خوب و خوبترین وجود دارد ای کاش تک بعدی نباشیم نگوئیم موسیقی یعنی پینک فلوید به خودمان نهیب نزنیم که آوای خوش تنها از سیاه ترین ها به گوش میرسد .موسیقی باید بله باید مارا به اعتلا برساند موسیقی باید این امکان را فراهم کند تا ما به خود به جامعه و به همه آنچه زندگان نیاز دارند بیاندیشیم نه اینکه در خود فرو رویم و احساسی بهتر از نومیدی به سراغمان نیاید . هرچند غمگین بودن هم بخشی از زندگی ما انسان هاست اما آیا لزومی دارد ما از موسیقی وسیله ای بسازیم که به جای احساس زندگی به پوچی و نیستی فکر کنیم و آنگاه به خود تلقین کنیم این جهان تنگنائی است برای ما و باید هرچه زودتر از این وضعیت نجات یابیم . نمی دانم که چه فکری خواهید کرد اما این را می دانم هنر باید تجلی تمامی آنچه نشان می دهد ما یک انسان با عزت نفس هستیم  برایمان به ارمغان آورد و حتی در لحظاتی که ما از هر چیز و هر کس حتی خودمان مایوسیم ما را نجات دهد و به مدد این پرتوی عظیم بتوانیم دوباره از نو شروع کنیم نه اینکه شکسته تر و خسته تر شویم .

 

تاکنون در خلوت خودتان نیازمندشنیدن یک تک نوازی پیانو شده اید درروزهای سرد پائیزی در حالیکه برگها یک به یک سبزی شان را به زردی می بازنددلتان هوای شنیدن گیتار آن هم نه الکتریک بلکه کلاسیک کرده است . باید باخود رو راست بود هرکس زائقه موسیقیائی خود را دارد اما بدون شناخت پایه هاوارکان هر سبک بناگاه در جهشی غیرمنتظره به سراغ آنچه در مرحله آخرقراردارد رفتن عین سقوط است چرا که شالوده کار سست است و شناخت ما تقریبادر یک چنین شرایطی همچون شناخت کودکان از روال آزمون و خطا پیروی میکند. امروز عاشق فلان گروه دووم متال و فردا دلباخته گروه دیگر بلک متال مرتبا ازاین شاخه به شاخه های دیگر پریدن بدون هیچ فایده و اکتساب کمال. من نمی خواهم بگویم که نباید سطوح موسیقی را به یکباره پیمود بلکه معتقدم برای فهم هرلایه موسیقیائی باید الفبای آن را فهمید حتی از برکردن هم به ما کمک نمیکند.تنها بایدفهمید . آنگاه می تواند با دیدی منتقدانه به هرآنچه می نوازند و می خوانند نگاه کرد و حتی از گروههای بزرگ هم خرده گرفت  . 

 

باری ، من معتقدم که در هر سبک باید بهترین ها را شنید نه معروفترین ها چرا که کسب شهرت به تنهایی کافی نیست برای اینکه ما موسیقی یک گروه را عالی بدانیم . به نظر من ما باید به خود فرصت دهیم تا به یک مجموعه ای از ناب ترین ها برسیم نه محبوب ترین ها . اینکه از یک گروه آلبومی منتشر شود که بسیار عالی باشد اما در برداشتهای بعدی نزول پی در پی داشته باشد و ما بصرف همان یک یا چند آلبوم آن گروه را همه موسیقی یک سبک بدانیم کاری بسیار کوته بینانه است و درواقع خط بطلانی بر پیدایش دیدگاه های صریح و بی پروای منتقدانه میکشد .

مطمئن باشید من نمی گویم که آنچه را من بشما معرفی میکنم گوش کنید بلکه از شما می خواهم برای انتخاب بهترین خودتان تجربه کنید و به مانورهای تبلیغاتی و توصیه های بی پایه گوش نکنید . فقط با گوش خودتان بشنوید و تنها با ذهن پویای خودتان نقد کنید .

 

 

موفق باشید و مراملامت نکنید این تنها یک انتقاد دوستانه بود از باورهای ذهنی خواهر کوچک شما. تا پست بعدی منتظر نظرات کامل کننده شما هستم و مطمئن باشید اطلاع از نظر فرد فرد شما برایم مایه امتنان است .


 
comment نظرات ()