موج موسیقی

نقد ومعرفی موسیقی راک

سهیل نفیسی راوی ترانه های جنوبی
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۱
 

سهیـل نفیسـی ،هنـرمند 42 ساله‌ای است که در سال‌های اخیر، فرم تازه ای از موسیقی را ارئه کرده است . فرمی که هر سه رکن موسیقی یعنی، آهنگ، ترانه و آواز را در خدمت یکدیگر قرار داده است و بدون اینکه روش های تقلیدی این سال‌ها را تلقیـن کنـد، فـرهـاد مهـراد دیگـری را در حـوزه موسیقی تجربی برای شنونده تداعی می کند .
«ری را»، نـام اولین آلبوم اوست که چهار سال پـیـش وارد بازار موسیقی شد . او در آلبوم «ری‌را» اشـعـاری از نـیـمـا یـوشـیـج، ‌احـمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، منوچهر آتشی و همچنین اشعاری از ابراهیم منصفی و ناصر زمانی را انتخاب و بازخوانی کرده بود که لحن و موسیقی خاص او بـاعـث شـد شـنـونـدگـانی که احساسی به این اشعار داشتند ارتباطی صمیمی با آلبوم «ری‌را» برقرار کنند.
ایـن اثر حاصل تفکر منسجم سهیل نفیسی است که با صدای خاص و نحوه اجرای روایـت گـونـه اش چـنـان تـداعـی زیـبـایی از اشعار و موسیقی در ذهن می‌پروراند که به سـخـتـی مـی‌تـوان پـس از شـنیدن آن در طی روز «ری را» را پی در پی احساس نکرد . تـنـظـیـم زیـبـا و هـوشـمـنـدانـه کـریـسـتف رضاعی که به اوج کارش می توانم در آلبوم غـرورانـگـیـز آلـبـا بـا گـروه نور نیز اشاره داشته باشم . جلوه های ویژه هنری و صوتی از رضاعسگرزاده همگی و همگی تأثیر این موسیقی را بر شنونده دوچندان ساخته است و بالاخره انتخاب اشعار و تضمین سازها بر قطعات انتخابی .
پـس از تـجـربـه مـوفـق «ری را» کـه مدت‌ها در صدر جدول فروش موسیقی حضور داشت سال گذشته سهیل نفیسی کنسرتی در تالار آبی کاخ نیاوران برگزار کرد و علاوه بر قطعاتی از «ری را»، آثاری از آلبوم های آتی اش اجرا کرد که نشان می داد ایده‌های ارائه شده در آلبوم «ری را»، را ادامه داده و در قالب آلبومی بنام «چنگ و سرود» دنبال مـی کـنـد والبته تعدادی از آن ها روی ترانه های ابراهیم منصفی ترانه سرا و موزیسین بندرعباسی بود که از دوستان صمیمی و تأثیرگذار نفیسی محسوب می‌شد .
هفته ای که گذشت آلبوم ترانه‌های جنوبی با اشعاری از ابراهیم منصفی روانه بازار شد و بهانه ای برای نگاهی دوباره به مجموعه آثار سهیل نفیسی .
نـفیسی در این سال‌ها تعلق خاطر ویژه ای به ابراهیم منصفی نشان داده است، اما ابراهیم منصفی کیست؟
ابـراهـیـم مـنصفی یا رامی در سال 1324 در بندرعباس متولد شد، پس از گذراندن نوجوانی پر از فراز و نشیب به ترانه سرایی روی آورد .منصفی با وجود شعرهای درخشان و عاشقانه و غزل‌های استوار و مهارت در نوشتن قصه و فیلم‌نامه و استعداد بازیگری، با تمام وجود به موسیقی تعلق داشت. نشان آشکار این عشق، آفرینش بیش از 100 ترانه دلپذیر و ماندگار است که تعداد متنابهی از آنها را با صدای خود و با همراهی گیتار ضبط کـرده و بـه یـادگـار نـهـاده اسـت. او بـا انـتـخاب نام شاعرانه رامی شعرهای آزاد و موزون بسیاری آفریده است.
رامی در ترانه‌های خود چند گونه از گویش‌های هرمزگانی از جمله بندری، بستکی و مـیـنـابـی را بـه کار گرفته است . یکی از ویژگی‌های ترانه‌های رامی علاوه بر زیبایی کلام و تازگی لحن، مضمون اجتماعی و مردمی آن است . انسان محور اصلی ترانه‌های اوسـت. گـویـش مـحلی در ترانه‌های رامی کاربردی بسیار شاعرانه و هنرمندانه دارد و سـرشـار از تـصـاویـر و زیـبـایی‌های لفظی است. در این ترانه‌ها نام بازی‌های قدیمی و محلی و اشیا و زیورآلات و پوشش و معماری و نیز اصطلاحات و ترکیبات ویژه محلی به نحوی هنرمندانه به کار رفته و به این ترانه ها اصالت و استحکام و هویتی کاملائ جنوبی داده اسـت. ابـراهـیم منصفی علاوه بر فعالیت در عرصه شعر و ترانه و خوانندگی در سه فـیـلـم کـوتـاه بـه نـام‌های برکه خشک، هجرت، کالنگ هایم را دوست دارم و نهنگ به کـارگـردانـی حـسـن بـنـی هـاشـمـی بـازی کـرده اسـت. وی تیرماه 1376 در بندرعباس درگـذشت و از او مجموعه ای از ترانه های خاطره انگیر برای ساکنان هرمزگان برجای ماند.
ایـن در حـالـی است که سهیل نفیسی ماحصل زندگی اش در جنوب را در آشنایی با ابـراهـیـم مـنـصفی خلاصه می‌داند و همیشه علاقه‌مند به تمرکز و ساخت ملودی روی ترانه های جنوبی منصفی بوده است .نفیسی ترانه‌های منصفی را متفاوت از اجراهای قدیمی، با فضای جدید و امروزی تنظیم و بازخوانی کرده است.
درواقـع مـی تـوان مـجـمـوعـه تـرانـه‌های جنوب را در مقایسه با «ری‌را» آلبوم قبلی نـفـیـسـی تجربه جدیدتری در حوزه کلام دانست چرا که مجموعه ری‌را با شعر معاصر سـرو کـار داشـت، اما در ترانه‌های جنوب به دلیل سر و کار داشتن با وزن و قافیه، کلام اهـمـیـت ویـژه‌ای دارد و بـه لحاظ سازبندی نیز کار خلوت‌تری نسبت به تجربه قبلی‌او محسوب می‌شود، زیرا در این آلبوم بیشتر بر اجرای گیتار متمرکز شده‌است . گام های ترکیبی، مهارت نوازندگی و موسیقی مبتنی بر سلو نوازی از ویژگی های برجسته آلبوم جدید اوست .
هر چند که ترانه های «ری را» به دلیل اینکه از بین اشعار نیما یوشیج، ‌احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، منوچهر آتشی و ناصر زمانی انتخاب و بازخوانی شده بود کاری نو و بدیع به حساب می آمد و لحن و موسیقی خاص او باعث شد شنوندگانی که احساسی به این اشعار داشتند ارتباطی صمیمی با آلبوم «ری‌را» برقرار کنند اما در اثر اخیر او محلی بـودن تـرانه ها کار را کمی دشوار کرده است و نفیسی مجبور به خوانش میان خط های ترانه بر آکوردهای ساده ای است که نفوذ همین کلمات را افزایش می دهد .
از طرفی این ترانه ها، آئینه تمام نمای فرهنگ بومی مردمانی است که دغدغه ها و سـرنـوشتشان را جز در موسیقی و آئین موسیقی عرضه نکرده اند. «از شروند ها تا زار و زریـف هـا». شـنـیدن این آلبوم فرصتی به مخاطب خواهد داد تا علاوه بر لذت بردن از فضای ساده و دلنشین و ظرافت‌های نوازندگی سهیل نفیسی، از بازخوانی هرمزگان به عشق ها، جوانی ها و دل دله های مردمان این دیار دل سپارند .
آوای مردمان صبورو آفتاب سوخته ای که با چینیش خرما با تحریری عاشقانه از بین اشعار منصفی بیرون می آید . از اندرزسروده ها تا دل به دریا سپردن ماهیگیری تنها .
تـنـظـیـم فـوق الـعـاده ایـن آلـبـوم کـمـک شـایانی به درک اشعار کرده است چرا که همه ترانه ها به وضوح قابل شنیدن است و اوج و فرود آوایی خواننده کاملائ رعایت شده است .
قـرار دادن آکـوردهـایـی که به کارهای «فولک» منطقه بسیار نزدیک است و ایفای مـدرن آن بـا گـیـتـار یـکـی از مـحاسن این اثر به شمار می‌رود . ( ترانه های دل خراب، غوغای سکوت )
سـهیل نفیسی را عده ای نقال مدرن می دانند چرا که در« ری» را روایتی بسیار زیبا از اشــعــار نـوی ایران ارائه داد اما در آلبوم ترانه های جنوبی این روایتگری به اوج خود می رسد بخصوص در ترانه های ( همه فصلن، وصل و یار عزیز )
شاید بتوان ممتازترین ویژگی این آلبوم را در پرداخت ساختار شکن اما هارمونی آن دانست و بالاخره تلفیق و تغییر فرم های درونی که انگار ملودی ها جزئی از ترانه است . الـقـای حـس تنهایی و خلوت به شنونده که باعث می‌شود شنونده فضاهای خالی ذهن خود را پر کند و چیزهایی را بشنود و ببیند که در هیچ کجای اثر پیدا نمی‌شود ودر اختیار قـردادن فـرصـت تـداعـی آزادی کـه بـرداشـت هـای مـتـفاوتی از یک اثر موسیقیایی به مخاطب خواهد داد را از دیگر خصوصیات این آلبوم می توان دانست .
بـسـیـاری آثـار سـهـیـل نـفیسی را به لحاظ تکنیکی شبیه به فرهاد مهراد و تا حدی فـریـدون فـروغی می دانند ولی آنچه مسلم است او هیچ‌کدام از این هنرمندان را تکرار نکرده است بلکه ساختار شکنی را از ظریف‌ترین بخش های موسیقی اش آغاز می کند و تـا جـابـجـایـی لـحن وتحریر ادامه می دهد . در آلبوم های نفیسی ضرب و ریتم ترانه بخوبی احساس می شود یعنی ترانه را در بند موسیقی نمی‌کشد تا هنر نوازندگی و تسلط مثال زدنی اش را بر گیتار به رخ بکشد بلکه در تمام مدت اجرای ترانه ها اقتصاد ملودی و ترانه و آواز را هم زمان رعایت می کند .
باید دید در عرصه نوین موسیقی ایران با ظهور این هنرمند ساعی آیا می توان امیدوار بود نسل جدیدی از نوپردازان بدون زیر سوال بردن خدمات موسیقی کلاسیک و تردید در تاثیر موسیقی پاپ به خلق آثاری چون «ری را» و «ترانه‌های جنوبی» بپردازند.


 
comment نظرات ()
 
ساز آواز رقص : موسیقی زندگی
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٤
 

به بهانه سعید شنبه زاده موزیسین  ایرانی مقیم فرانسه

موسیقی جنوب ایران را شاید بتوان یکی از کاملترین ایفاهای موسیقی درنواحی ایران دانست .

ترکیبی از نوازندگی ، خوانندگی و رقص و اختصاص یافته به موضوعات زندگی اجتماعی مردم این نواحی  به مدد ( پیپه) ، (دهل ) ، (کسر) و ( دهل گپ و پنگ خرمایی ) والبته آوای خسته جاشو ها است . شاید بتوان تعریف پرداخت مینیمالیستی با افت و خیز های آنی را برای آن در نظر گرفت .

بیان دغدغه های روز با بداهه نوازی بدون مرز و محدودیت های تئوری ومبتنی بر راز ورمزی که از طبیعت چند گونه این نواحی که مخاطب را میهمان شنیدن صدای تپش های نبض زمین تا غرش امواج و تنفس ماهی ها ، ناله غریقی در آب ، گیاهان پرطاقت و امامزاده های غروب های ساده و نخل های آفتاب سوخته وسرچشمه های شور شور ،میسازد .

جنوب ایران محل برخورد فرهنگ های گوناگون از آسیا تا اروپا و آفریقا بوده است و انگار موسیقی این ناحیه پژواک این تلاقی گاه وبیانگر دوران های مختلف و متفاوت تاریخی این بخش از ایران است .

ریتم ها وملودی ها دربرگیرنده عناصری از موسیقی آمریکای لاتین ، آفریقا و در بداهه ها بی شک بلوز سیاهان آمریکای شمالی و حتی نزدیکی  آواز جاشوها به نواهای و ناله های سیاهان مزارع توتون .

 

نواهای جنوبی بسیار حسی و نوازندگان مستقیم و بی واسطه در خدمت عشق و شور به زندگی هستند و گاهی حس درونی شان  با حنجره و کف دو دست همراه می سازند .

 

حضور یک راوی در قطعات داستانی از سوگ سروده ها ، شادی خوانی ها تا آوای کار (زریف) و در نوای بیماری (زار) شکل ویژه ای به اجرای موسیقی در نواحی جنوبی می دهد .

 

در معرفی آلبوم جزیره قشم (هشت روایت ) ازقول کریستف رضائی می خواندم : جادوی موسیقی است که وراس زمان و مکان ، پیوندهای زندگی مردمان را بیان می کند و این لحن جادویی در موسیقی جنوب به بهترین شکل نمودار است .

 


 
comment نظرات ()
 
مرگ یک فلویدین
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٩
 

ریچارد رایت یکی از بنیانگذاران گروه راک پینک فلوید، دوشنبه 15 سپتامبر 2008 در 65 سالگی درگذشت.

ریچارد رایت کیبوردیست چیره دست گروه افسانه پینک فلوید درگذشت .یکی از تاثیرات رایت بر موسیقی فلویدین ها ، سوق دادن آن به سمت جلوه های پراگرسیو بود چرا که از قدرت نوازندگی فوق العاده در کیبورد نوازی برخوردار بود .

این خبر تکان دهنده تر از خبر مرگ دیگر هنرمندان نبود اما برای من که دنیایی از خاطرات خوب و دوست داشتنی ام را با ترانه های این گروه داشتم خیلی تلخ بود .

من هنوز عاشقانه ترانه های آلبوم نیمه تاریک ماه را در درونم گاهی تکرار می کنم هی چند که عده ای معتقدند این آلبوم رویکردی تجاری داشته است و آن فضاسازی های بدیع که بعدتر ها در The Division Bell تکرار شد .

Wet Dream هم کاری متفاوت از رایت بود که احساسی تر ازدیگر اثرش یعنی Broken China دیده شد .

وقتی در جولای سال ۲۰۰۵، رایت، واترز، میسون و گیلمور در کنسرت خیریه "Live 8" در لندن دور هم جمع شدند و پس از ۲۵ سال در کنار یکدیگر و تحت عنوان پینک فلوید به اجرای برنامه پرداختند. من آرزو می کردم دوباره این افسانه شکل بگیرد .

البته کار رایت را در آلبوم دیوید گیلمورOn an Island چندان دوست نداشتم .


 
comment نظرات ()
 
نگاهی به گفتارهایی از نابغه موسیقی شرق
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱۳
 

با سلام

این اواخر مطالبی را از بین مصاحبه های عالیم قاسم اف یادداشت کردم که اینجا برای همراهان موج موسیقی دوباره نویسی می کنم :

برای آوازخوانی باید در انسان حالتی ایجاد شود ، آن حالت درونی را امروز ابزارهایی مانند کامپیوتر ، تلفن و خیلی نمادهای زندگی امروزی از انسان گرفته اند .

تاثیر گیری یک موزیسین از مردم به معنای کار پاپ صرف نیست بلکه از واکنش های مردم می توان تصمیم گرفت که چگونه اثر خود را اصلاح کنیم .

موسیقی اگر برون رفت از حالتی جماد در انسان ها باشد می تواند در روحشان تاثیر داشته باشد .

بداهه کاری درواقع خلق هنر در ساعه است و آنقدر هنرمند باید رها شود که بتواند اثری این را به دور از کلیشه های سابقش تولید کند .

عالیم قاسم اف از سال 1979 میلادی در مکتب آذربایجان شروع به کار کرده است و در سن سی و سه سالگی توانست نشان درجه یک هنری ازکشورشآذربایجان  و جایزه موسیقی  یونسکو دریافت دارد .

 


 
comment نظرات ()
 
موسیقی با یک شروع خانوادگی
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٤
 

استیون جان ویلسون (متولد 3 نوامبر 1967) گیتاریست، خواننده و آهنگساز و نیز بنیان گذار گروه پروگرسیو راک Porcupine Tree است. ویلسون همچنین یک تهیه کننده خودآموخته، مهندس صدا، نوازنده گیتار و کیبورد (در کنار سازهای دیگر) است.

 

ویلسون متولد Kingston Upon Thames انگلستان است اما از 6 سالگی در Hemel Hempstead بزرگ شده است. او عشق به موسیقی را از حدود 8 سالگی در خود یافت، در یک روز کریسمس هنگامیکه والدینش برای یکدیگر به عنوان هدیه صفحه های گرامافون LP خریدند. پدر آلبوم Love To Love You Baby از Donna Summer را برای مادر خریده بود و مادر آلبوم Dark Side Of The Moon از Pink Floyd را برای پدر. استیون جوان بیشتر کودکیش را به گوش کردن این آلبومها با "گردش  شدید" گذراند، آنگونه که خود او بعدها شرح داد. هر دو LP روی آهنگسازی آینده ی او تاثیر گذار بودند. او ادعا می کند "... با نگاه به گذشته می توانم ببینم که چطور آنها تقریبا به کل مسئول مسیری هستند که از آن زمان موسیقی من در آن قرار گرفته است". پینک فلوید او را به سوی پروگرسیو راک تصوری تجربی/روان پریشانه (مانند Porcupine Tree و Blackfield) متمایل کرد، و دونا سامر با ضرب آهنگهای متمایل به trance (که در No-Man، پروژه مشترک و مدید ویلسون با موزیسین همراه و خواننده Tim Bowness به عنوان هدف موسیقایی اولیه انتخاب شد. متعاقبا، صدای گروه رشد کرده و یک مسیر مشابه Talk Talk متفکرانه تر و تجربی را دنبال نمود.)

به عنوان یک کودک، استیون وادار به آموختن گیتار شد، اما از آن لذت نبرد؛ والدین او پرداخت پول برای کلاسها را متوقف کردند. با اینحال، در 11 سالگی، ویلسون یک گیتار کلاسیک سیم نایلونی را از اطاق زیر شیروانی نجات داد و شروع به کسب تجربه با آن کرد؛ آنگونه که خودش می گوید ".... با ساییدن میکروفونها روی سیمهای گیتار، خوراندن صدای بدست آمده به ضبط صوتهای حلقه ای اضافه پر شده و ایجاد یک فرم ابتدایی ضبط چند لایه با ایجاد توازن میان دو دستگاه پخش کاست." واضح بود که کودک 11 ساله شیفتگی ابتدایی نسبت به قابلیتهای متفاوت تنظیم و بازی با صداها نشان میداد. در 12 سالگی، پدرش که یک مهندس الکترونیک است، اولین دستگاه ضبط چند لایه را برایش ساخت تا بتواند شروع به تجربه کردن قابلیت های ضبط استودیویی کند.

چندان طولی نکشید تا او شروع به تشکیل گروههایی با دوستان مدرسه کرده و به اجرای زنده بپردازد. اما، چیزی که واقعا او را راضی نگه دارد تجربه با صداها و پردازش ساخته هایش بود.

بین سالهای 1984 و 1986 او کارهایی را با گروههای زیرزمینی Altamont  و Karma ضبط نمود. بعضی از این نوارها اخیرا دوباره با افزایش محبوبیت Porcupine Tree مورد توجه قرار گرفتند. ویلسون آنرا اینگونه شرح می دهد "...مثل نقاشی که لکه های رنگ دوران کودکستانش را به نمایش گذاشته باشد."

او هنگامیکه که نواری را همراه با Altamont با عنوان Si Vockings ضبط کرد تنها 15 سال داشت. این کار خاص شامل سروده های Alan Duffy میشد که ویلسون بعدها برای دو آهنگ Porcupine Tree به کار برد: This Long Silence (این سکوت طولانی) و It Will Rain For A Million Years (برای یک میلیون سال باران خواهد بارید).

تقریبا در همان زمان اجرا در گروه Altamont، در گروهی به نام Karma نیز عضویت داشت، و  نوارهایی با عنوان The Jokes On You (1983) و The Last Man To Laugh (1985) را ضبط نمود، که حاوی نسخه های اصلی ترانه هایی بودند که بعدها برای Porcupine Tree مورد استفاده قرار گرفت.

 

تا این زمان، تجربیات موسیقایی گوناگون ویلسون شامل سبکهای avant-garde industrial ، psychedelia (همراه با Altamont) و پروگرسیو راک (با Karma) می شد. گام بعدی استیون تشکیل 2 گروه بود : No-Man و Porcupine Tree.

در اواخر دهه 90 علاقه ی ویلسون به موسیقی های experimental، drone و ambient با سریالی از پروژه های جدید نمود پیدا کرد، با گروههای برجسته ای همچون Bass Communion و Incredible Expanding Mindfuck که IEM نیز خوانده می شود. او همچنین تک آهنگهایی را نیز تحت نام خود منتشر نمود.

پس از آن، ویلسون به خاطر استاندارد بالای تولیدی اش به شهرت رسید و دعوت به تهیه کنندگی برای هنرمندان دیگری همچون Anja Garbarek هنرمند نروژی و Opeth گروه پروگرسیو متال سوئدی شد. هرچند که او ادعا می کند از تهیه کنندگی بیش از هر چیز دیگری لذت می برد، با وجود درخواستهای پروژه های خودش، در چند سال اخیر خود را بیشتر محدود به میکس کردن برای هنرمندان دیگر کرده است.

 

موسیقی ویلسون برای من موسیقی شنیدن و لب نزدن است یعنی هرچقدر هم ترانه هایش جذاب باشد ترجیح می دهم فقط و فقط بشنوم .

آلبوم  In Absentia یکی از زیباترین آلبوم های گروه Porcupine Tree   که برای من شنیدنش خالی از لطف نبوده است.

 

در این قسمت میخواهم مرور کنم بعضی از ترانه های این مجموعه را.

 

شروع ریتمیک ترانه ورودی کارهای دهه هفتاد را تداعی می کند با این تفاوت که چاشنی فضا سازی در این شروع به خوبی تزریق شده است . بطوریکه در بخش هایی از این ترانه انگار اصرار داشته اند که ریف های سنگین تری را برای حفظ شرایط کلی آلبوم قرار دهند اما نقطه عطف این کار که Blackest Eyes نام دارد در قسمت های سبک تر نهفته است .

 

ترانه دوم شروع مسافرت به سبک ویلسون است . باید اعتراف کنم که آلبوم های ویلسون نوعی سفر را به مخاطب تلقین می کنم از ابتدا به انتها و برعکس بطوریکه وقتی آلبوم تمام می شود شنونده احساس می کند باید پارت دوی آن را نیز می ساختند .   TRAINS با فرم موسیقیایی جنوب اروپایی چندان نشانه ای از بریتانیا در خود ندارد بخصوص یک سوم نهایی کار که فضا به سمت موسیقی مدیترانه ای هدایت می شود .

 

ویلسون همیشه در حال تجربه کردن است به نظر می رسد آلبومهایی که برای گروه های مختلف می سازد شبیه به رویاهای شبانه اوست .

 

اغلب ترانه های آلبوم سال 2002 گروه دارای فراز و فرود بسیار و تلقین حس بی وزنی به شنونده است .

بهره بردن از سازها در کنار افکت های خاص الکترونیکی و خودنمایی گیتار آگوستیک وجه متفاوت دیگری از این آلبوم بشمار میآید .

 

 Lips of Ashes ، مملو از فضاهای به هم پیوسته است که در طول و عرض موسیقی ویلسون در حال دورانند . بکار گیری صدا ها بعنوان القاگر حس شعر و شعری که خود به تنهایی می تواند نوعی تضاد با موسیقی سیال این ترانه داشته باشد و بستن کار به سلویی ساده اما دلنشین که بیشتر مرا به یاد کارهای غیر ملودیک دریم تیاتر می اندازد .

 

 the sound of muzak یک راک انگلیسی محض که می توان آن را شناسنامه اثر دانست .

در این آلبوم هر چه پیش میرویم به شگفتی های بیشتری می رسیم مثلا  Strip The Soul خاطره ای از جنس شب به شنونده القا می کند و برای کسانیکه  معتقد به تکنیک نوازندگی هستند افق تاریکی از یک کار قابل قبول نمایش می دهد اما در عوض طرفداران موسیقی معناگرا را به خوبی راضی می کند .

 

یا ترانه  Drown With Me انگار ادامه کار ویلسون در بلک فیلد است و فقط گیفن را کم دارد .

آهنگ برگزیده من در بین ترانه های متعدد زیبای این مجموعه  Wedding Nails که یک سلوی جادویی در خود نهفته دارد .

 

ویلسون و موسیقی اش پر از تحرک است اما در فضایی بسته و برخلاف دیگر بریتانیایی هایی که معتقد به موسیقی باز و ریتمیک هستند او علاقه ویژه ای به ارائه آثار حجم دار و معناگرا دارد .

 

و شاید خاطره اولین موسیقی های زندگی اش او را رها نمی کند که البته این هم برای محتوایی کردن آثارش بسیار مفید بوده است .

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
پیاده روی بر لبه رودخانه
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۳
 

سلام و شاد باش

به همه همراهان خوب موج موسیقی

 یک پیاده روی ساده به همراه یک دستگاه ساده پخش MP3 به شما کمک می کند که شاهکار های دنیای موسیقی را از دست ندهید .

گام های اول را آرام بر می دارم موسیقی با تمام قدرت در گوشم می پیچد و ...
Riverside - 02 Panic Room تولید سال ۲۰۰۷ میلادی با امواج رادیویی و بصورت پلی فونیک آغاز میشود .

صدای خاص خواننده گروه که محزون و بلوک شرقی است انگار مرثیه خوانی می کند . با اولین پاساژ و تولید صدای همخوان موسیقی به اوج ریتم میرسد . سکوت و افکت های الکترونیکی .صدای سنج و خواننده هر چه بیشتر از دنیای واقعی فاصله میگیرد .

در ترانه دوم که Lucid Dream IV نام دارد تمام گروه را مرور می کند سبک منحصر بفردی که ریور ساید را از سایرین جدا میسازد .
گام های میانی و چرخش به گامهای سنگین درست مثل یک جریان سیال در آستانه شنوایی مخاطب را به یاد بعضی از کارهای موفق دریم تیاتر می اندازد . گیتارنوازی مرکب با ریف های خاص اروپای شمالی و تعداد بیشماری از کارهای گاثیک و درست در یک چهارم نهایی کار گردش گام به فولکلور پرحجم لهستانی با اجرای متال و اختتامیه ای هوی .

حرکت آب در جوی های خیابان نظر مرا به خود جلب می کند بعد صدای مغناطیسی باد ضربه هایی که به گویی به جای سنج به آهن کوفته است . هو هو هو ها قوی تر می شود و ورود بی نظیر بیس در آمدی است بر ترانه ای که مانند تاریخچه راک اتمسفریک فضای ذهن را صیقل میدهد و یاد گروه ماندگار پینک فلوبد که رفته رفته با اضافه شدن افکت مخاطب را میبرد به آلبوم wish you were here و خاطرات دلچسبی که برای نسل جدید از نسل پدران برجای می گذارد .

ترانه بعدی ریمیکس کار اول است که به زیبایی امضای گروه را در خود دارد ومن را عجیب یاد ترانه خوب گروه بنام   In Two Minds از آلبوم طلایی سال ۲۰۰۳ آنها می اندازد .
موفق باشید و موسیقی را هیچ گاه فراموش نکنید .


 
comment نظرات ()
 
نوروز
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱
 

امسال نوروزمتفاوتی را تجربه کردم . تفاوتی که می تواند شروع خوبی برای سال های آتی اگر خداوندمتعال عمری دهد باشد .

دوست دارم بهترین آرزوها رابرای همه کسانی که می شناسم و نمی شناسم داشته باشم . دوست دارم همه کسانیکه دلشان را شکسته ام مرا ببخشند و همه کسانی را که ....

دوست دارم روزهای توام با عشق برای همه انسان های وارسته و آزاده را از خداوند متعال خواستارشوم .

و در نهایت ایران همیشه آزاد ، به همت ایرانی آزاده سرافراز بماند .


 
comment نظرات ()
 
آلبوم های شنیدنی سال 2007
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩
 

 

 

    Aesma Daeva -2007-Dawn Of The New Athens

 

    Blackfield-2007-Blackfield II

 

    Circus Maximus-2007-Isolate

 

    Deadsoul Tribe-2007-A Lullaby For The Devil

 

    Eldritch-2007-Blackenday

 

    Erik Norlander-2007-Hommage Symphonique

 

    Galahad-2007-Empires Never Last

 

    Kamelot-2007-Ghost Opera

 

    Mostly Autumn-2007-Heart Full Of Sky

 

    Nightingale-2007-White Darkness

 

    Pagan's Mind-2007-God's Equation

 

    Porcupine Tree-2007-Fear Of A Blank Planet

 

    Redemption-2007-The Origins Of Ruin

 

    Riverside-2007-Rapid Eye Movement

 

    Sylvan-2007-Presets

 

    Symphony X-2007-Paradise Lost

 

    Threshold-2007-Dead Reckoning

 

    Winds-2007-Prominence And Demise


 
comment نظرات ()
 
جریان جاری آب
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢
 

قسمت اول

 

مقدمه :

بلکمورز نایت، گروه فولک راک الهام گرفته از رنسانس انگلیسی -  امریکایی به رهبری ریچی بلکمور (نوازنده گیتار الکتریک و آکوستیک) و کندیس نایت (شاعر و خواننده) است.

شروع کار گروه به سال 1990 باز می گردد، نخستین دیدار کندیس نایت و ریچی بلکمور در یک مسابقه فوتبال اتفاق افتاد، جایی که ریچی بلکمور مشغول بازی بود، در این زمان نایت در یک ایستگاه راک رادیویی محلی در نیویورک کار می کرد. آنها درگیر رابطه ای عاشقانه شدند و سپس کشف کردند که هردو علاقه مشترکی نسبت به رنسانس دارند. ریچی در 1993 دیپ پرپل را ترک کرد و در 1995 کندیس در آلبوم گروه Rainbow  (گروه شخصی ریچی) به عنوان خواننده پس زمینه و نیز سراینده برخی شعرها ایفای نقش کرد. بلکمور جذب این ایده شد که موسیقی رنسانس را برای شنوندگان این عصر زنده کند. در 1997 گروه آماده پرتاب بود، و نام گروه هم که بر آمده از اسامی خودشان بود، و بالاخره گروه شامل این زوج و نوازندگان مقطعی می شد.

نخستین آلبوم با عنوان سایه ماه به موفقیتی آنی دست یافت، به خصوص در اروپا. اما در آلبومهای بعدی، استفاده از گیتار راک در موسیقی بیشتر شد، طوری که گروه در مسیر فولک راک قرار گرفت. کندیس هم به تدریج استعداد خود را در نواختن سازهای مربوط به دوره رنسانس نشان داد.

گروه در فستیوالهای رنسانس، و نیز در کنسرتهای شخصی همچون "تورهای قلعه" در اروپا به اجرا می پردازند، معمولا در مکانهای تاریخی، همراه با تماشاگرانی ملبس به لباسهای همان دوره. آنها حتی آنقدر موفق بوده اند که گروه پیشکشی به نام رنسانس نایت با الهام از آنها به وجود آمده است.

نقدی که می خوانید مربوط به هفت ترانه ابتدایی آلبوم  

 تولید سال 2006 گروه می باشد.  The Village Lanterne                                        

25 Years آلبوم با ترانه ای بهاری و شاد آغاز میگردد . شاید برای خیلی از گروهها کار دشواری باشد که افتتاحیه اثر را با آهنگی متفاوت با کل اثر و به جهت تاثیرگذاری به نسبت دیگر ترانه ها کمتر، قرار دهند اما ریچی بلکمور در موسیقی همان کاری را می کند که گویی حسش می گوید . این شروع باعث می شود مخاطب بیشتر مشتاق شنیدن شود .

از که می گذریم می رسیم به Village Lanterne  تم این اثر یادآور خاطرات خوب آلبوم سایه ماه می باشد که البته به شکل سحر آمیزی از هنر نوازندگی گیتار بهره می جوید و البته شعر فوق العاده زیبای این کار و اینکه ملودی را کامل و شاخص احساس می کنیم . شاید تنها ضعف کار را می توان در سقوطی که از فضای ترانه اول به ترانه دوم داریم حس کرد .

چقدر شنیدن این اثر در یک بامداد پائیزی دلچسب است .

ورودی ترانه I Guess It Doesn't Matter Anymore ما را می برد به یک راک دهه هشتادی ناب با چرخش ریتم و تغییر گام  همیشگی و صدای بی رحمانه لید گیتار ریچی که کار بسیار خوب گروه حتی خواننده توانمندش را تحت الشعاع قرار می دهد . رد پایی از بیس نیز در این کار مشاهده می شود که به شکل قوی تری به آن فرصت داده شده است .

 

The Messenger اینک ذهن مخاطب به یک استراحت 3 دقیقه ای نیاز دارد مثل پخش یک میان برنامه در یک نمایش تلویزیونی می ماند و تصور رقص قو ها در دریاچه ای در وسط شهر لندن و گذر کالسکه های اشرافی .

 

تا اینجا روال آلبوم خارج از چهارچوب گذشته خانواده بلکمور نیست و علاقمند به موسیقی قرون وسطایی را بخوبی راضی می کند .

 

اما بلکمور گویی با عدد پنج نسبتی دارد چراکه در اغلب آلبوم هایش ترانه شماره پنج محیط ذهنی متفاوتی را برای شنونده فراهم می سازد . این اهنگ خیلی ساده درست مثل نیایش های کلیسایی می ماند . World of Stone ریتم ساده ملودی روان حتی چندان از آن یکه تازی های بلکمور در نوازندگی سازهای زهی خبری نیست انگار . کرخوانان ونوای پسینه این سازدلچسب اسکاتلندی .....

 

Faerie Queen خب بازهم یک نقطه تکرار از گذشته ترانه کار خاصی به نظر نمی رسد هر چند که هارمونی خوبی در کل آلبوم ایجاد می کند اما بلحاظ  موسیقی روان روان است .

 

و اما St. Teresa

ریتم و ملودی مجذوب کننده یک راک دهه هشتادی فوق تصور که با هر چند بار شنیدنش تکراری نمی شود . اولین بار که شنیدم این ترانه را دوست داشتم بجای صدای هنرمند و ظریف خانم کندیس نایت  یک راکر مرد این کار را اجرا می کرد .از دقیقه های میانی کار که سلو نوازی آغاز میشود  سی ثانیه طوفانی بر کار می گذرد . دلچسب و انرژی بخش .

و روح آلبوم که شنونده را که در میان سبکهای مختلف فولک و راک سرگردان شده است ترانه میان آلبومی است که دوباره ذهن شنونده را پر و خالی می کند و انگار به گوش ها فرصت مرور آنچه گذشته است می دهد ....

 

نمی دانم خزان چقدر ذهنم را درگیر می سازد

تا یادداشت بعدی و ادامه آلبوم شنیدنی The Village Lanterne

این آلبوم را به همه دوستداران طبیعت توصیه می کنم .من لحظات بکر و سازنده را در دل طبیعت با این آلبوم گذراندم .

بهاری اما پائیزی

از گروهی با تم زمستان

 


 
comment نظرات ()
 
پندراگون
نویسنده : اقلیما (انسیه ) پولادزاده Eghlima( Ensiyeh ) Pouladzadeh - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٢
 

با نام ایزدیزدان

موج موسیقی با تاخیر سه ماه بالاخره بروز شد و جز شرمندگی از بابت تاخیر طولانی چیزی برای نویسنده باقی نمانده است .

 

داستان دیکتاتور ها

داستان در شهر خواب آلوده استراد، در ناحیه گلوسسترشر انگلستان در سال 1978 آغاز شد.

 

4 دوست پیش هم جمع شدند و تصمیم به تشکیل گروهی گرفتند. زئوس پندراگون شامل نیک بارت (خواننده و گیتار)، جولیان بیکر (خواننده و گیتار)، نایجل هریس (درامری که در استراد بسیار دنبالش گشتند) و استان کاکس (بیس) زاده شد. جوان و جاه طلب، زئوس پندراگون شروع به نواختن کاورهایی از قطعات کلاسیک راک از هندریکس، لد زپلین، فلیتوود مک، و سانتانا نمودند، و نخستین اجرای زنده آنها به طعنه همان روزی برگزار شد که نیک مدرسه را ترک کرد، کتاب ریاضیاتش را سوزاند و گیتار خود را به دست گرفت... آینده مقدر شده بود.

 

زئوس از نام گروه جدا شد، هنگامیکه جولیان بر اساس منطق و تصور تصمیم گرفت که زئوس پندراگون بیش از حد برای قرار گرفتن روی تی شرت طولانیست، و همینطور گرده افشانی میان افسانه های یونان و شاه آرتور نیز مضحک می نمود. پندراگون توسط مباشر و ترویج دهنده محلی گرگ لاینز، که آنان را تحت حمایت مدبرانه خود گرفت کار خود را آغاز کردند. گرگ پیش از این گروههای زیادی را در این منطقه راه اندازی نموده بود (از جمله U2  که در واقع پس از کنسرتشان کف اطاق نشیمن او خوابیدند). جولیان و نیک روزها و شبهای زیادی را صرف نوشتن برای پندراگون و رویای ستاره شدن نمودند، اما برنامه ریزی جاه طلبانه پندراگون باعث چدایی استان شد، او ترجیح داد موسیقی گوش دهد تا اینکه بنوازد. رابرت دالبی جایگزین او شد و جان بارنی بارنفیلد (نوازنده کیبورد از گروه محلی دیگری به نام سیگنوس) متقاعد شد که برای کمک به توانایی های موسیقایی گروه به عضویت در آید.

 

تغییرات اعضا باز هم در روزهای اولیه به سراغ گروه آمد و طولی نکشید که جولیان خوش فکر اما آتشین مزاج تصمیم به ترک گروه گرفت. نیک و بارنی به زودی شروع به نوشتن کردند و نوای مشخص بارت/بارنی شکل یافت. دوست برادر نیک، گیتاریست پیتر جی در اصل برای جایگزینی جولیان فرا خوانده شد اما هنگامیکه رابرت هم تصمیم به جدایی گرفت او وظیفه نواختن بیس را بر عهده گرفت! به حقیقت که بازی موسیقی و صندلی بود!

 

اعضا ثابت ماندند... برای مدتی همراه با نیک، بارنی، پیتر و نایجل. گام بعدی یکی از مهمترین تغییرات در حیات پندراگون بود. در 1982 گرگ لاینز گروهی جدید به نام ماریلیون را برای اجرا در گلوسسترشر رزرو نمود، همراه با پندراگون به عنوان گروه پشتیبان. دو گروه با یکدیگر هماهنگ شدند و میک پوینتر (درامر ماریلیون، که اکنون عضو آرناست) از پندراگون خواست که گروه پشتیبان آنها در مارکی کلاب در لندن باشند.

 

اجرا در مارکی کلاب مهیج بود و پندراگون چندین بار به همراه ماریلیون به اجرا پرداختند در حالیکه طرفداران وفاداری را برای خود دست و پا می کردند.

 

در 1983 پندراگون در برابر 30000 نفر در ردینگ فستیوال اجرا کردند و برنامه زنده ای را هم برای تامی ونس در برنامه راک جمعه ها (رادیو بی بی سی) ضبط نمودند. تامی ونس چیز خاصی در پندراگون دید و مخصوصا تحت تاثیر قطعه "شوالیه سیاه" که سالها به عنوان سرود گروه شناخته می شد قرار گرفت.

 

با وجود نمایشهایی که گروه از انجام آنها لذت برده بود هنوز قراردادی برای ضبط در کار نبود و باید تصمیمات سختی گرفته می شد. کمک بارنی به گروه زیاد بود و تیم نویسندگی بارت/بارنی هم بسیار قوی، اما بارنی تصمیم به ترک گروه گرفت، این قماری بزرگ بود که کار روزانه اش را از دست بدهد و بنابراین در یک دوره استراحت او تصمیم سخت جدایی را گرفت. چطور می شد کسی را جایگزین او کرد؟ (بارنی اکنون می گوید: زمان همراهی من با پندراگون احتمالا شادترین دوران زندگیم بود، خوشحالم که هنوز از یک دوستی نزدیک با نیک لذت می برم و می توانم گیتارم بردارم و با هم بنوازیم. آلبوم مورد علاقه من از پندراگون بدون شک "نه از این جهان" (2001) است).

 

ریک کارتر به زودی با کمک جان آرنیسون (مدیر ماریلیون) به عنوان نوازنده کیبورد به عضویت گروه در آمد. پندراگون برای ضبط آلبومی کوچک به نام بلند پرواز کن، دور بیفت در استودیو بودند، و سپس برای اولین آلبوم رسمیشان با عنوان جواهر.

 

تورهای بیشتری با ماریلیون برگزار شد، و نخستین اجراهای اروپایی اما هنوز خبری از قرارداد نبود، اینها واقعا زمانهای نا امیدی بودند. با توجه به کمی بودجه شخصی و برنامه های خسته کننده تورها، تغییرات دیگری در اعضا به وجود آمد. نایجل گروه را ترک کرد و برای زمانی کوتاه با مت اندرسون، دوست ریک جایگزین شد. او هم به زودی جدا شد... و سپس ریک.

 

پس پندراگون تنها با نیک و پیتر باقی مانده بود.

 

فاج اسمیت (از گروه لا هوست) به عنوان درامر و یک نوازنده کیبورد مقطعی به نام جیمز کولاه برای تکمیل تور آلبوم 9.15 زنده به عضویت گروه در آمدند.

 

در این زمان، نیک، پیتر و گرگ مرتبا در رفت و آمد به لندن بودند، تا بتوانند بالاخره قراردادی را به ثبت برسانند. نیک با دوست قدیمیش کلایو نولن که اکون در اگهم، سوری زندگی می کرد تماس گرفت، تا ببیند آیا می توانند در هنگام مراجعه به کمپانیهای ضبط پیش او بمانند. کلایو و نیک از 4 سالگی و از شروع مدرسه دوست بودند. هرچند نیک می دانست که کلایو کیبورد می نوازد اما فکر می کرد او مشغول تر از آن است که بتواند به عضویت پندراگون در آید. در یکی از مسافرتهای کوتاه به لندن آنها یک شب به گفتگو نشستند، و نیک از کلایو پرسید آیا نوازنده کیبوردی را می شناسد... کلایو گفت "من این کار را می کنم" و مابقی ماجرا اکنون تاریخ است.

 

 

 

سرانجام آلبومی رسمی توسط دیوید مانز (کسی که قراردادهایی را با جاس استون و... امضا کرده بود) در ای ام آی رکوردز در نوبت اجرا قرار گرفت، و شرایط در حال بهتر شدن بود. اما هنگامی که دیوید ای ام آی را ترک کرد، دمو نیز از دستور کار خارج شد. این ناکامی باعث ایجاد احساسی از "ساختن یا شکست" در میان گروه شد، و در همان زمان بود که تاف رکوردز تشکیل شد، در حدود سال 1987، و سپس دموی ای ام آی به اضافه چند ترانه دیگر اولین آلبوم تاف را ساختند، آلبوم سجده.

 

اما نیک تصور می کرد که گروه وجهه متمایزی ندارد تا اینکه به طور اتفاقی یک سی دی کلاسیک از سایمون ویلیامز را مشاهده نمود که دارای تصاویر تاثیر گذاری در دفترچه و روی جلد بود.

 

1991، همه سیارات به ردیف بودند... تاف رکوردز فعال بود، اعضا ثابت بودند و تصاویری هنری به دست گروه رسیده بود. هواداران زیادی هنوز معتقد بودند که پندراگون با آلبوم جهان شروع کرده است. این آلبوم در حقیقت سومین آلبوم رسمی آنان بود اما قطعا آغاز عصری جدید برای گروه.

 

جهان غیر تجاری ترین آلبوم تا این زمان بود، اما در عین حال پر فروش ترین تا آن لحظه. آلبوم تحسین های بزرگی را شاهد بود که موج جدیدی از هواداران را به همراه داشت، حتی مطبوعات نیز شروع به درک این موضوع نمودند که پندراگون نیرویی بود که باید با آن مواجه شد.

 

پس از پنجره زندگی، گروه اکنون محکم گره خورده با صدای باونکردنیشان روی غلطک بودند، سالهای اولیه و تغییر اعضا و سرخوردگی به تدریج محو شد.

 

تاف رکوردز هنوز موسسه کوچکی بود که در منزل اداره می شد، و موفقیت بهمن واری که کشف بالماسکه آورد، باعث شد که اطاق استراحت کلبه کوچک نیک پر از سی دی ها، کتابچه ها و کالاهای تجاری دیده شود که باید فرستاده شوند، و اعضای خانواده نیز به کمک آمدند در حالیکه نیک به تماسهای بی شمار برای مصاحبه و تبلیغات پاسخ می داد. کشف بالماسکه 60000 کپی فروش رفت، شاهکاری باورنکردنی. همکاری پندراگون و سایمون ویلیامز همراه با پنجمین عضو گروه کارل گروم که مهندسی صدای باشکوه پندراگون را انجام می داد یاعث شد که گروه یکی از پرفروشترین گروههای پروگرسیو راک شود که با کمپانی بزرگی قرارداد امضا نکرده بود.

 به هر حال طوفانی از حوادث هم برای پندراگون و هم برای شخص نیک در راه بود. نیک می گوید: عجیب بود چون هنگامیکه در حال نوشتن "سایه" (از آلبوم کشف بالماسکه) بودم خطی بود که اینطور شروع می شد:"مردی هست که مرا در تمام عمر تعقیب کرده است، برای تو آنیست که من نمی توانستم باشم، من او را ناامنی خود می نامم" به یاد می آورم که این را بسیار واضح نوشتم و احساس می کردم آن روز جو عجیبی بر استودیو حکم فرماست. اما نمی دانستم آن خط چقدر پیش گویانه بوده است.

 

پنج سال وقفه ما بین بالماسکه و آلبوم بعدی به نام نه از این جهان بود. دراین زمان نیک درگیر مشکلات شخصی و دردناکی همچون طلاق شد. نه از این جهان کاری تصفیه کننده بود، شاید شخصی ترین و پر احساس ترین کار گروه. که بسیاری آنرا بهترین اثر پندراگون می دانند. پس از انتشار نه از این جهان نیک جایزه بهترین گیتاریست سال 2001 را از جامعه راک کلاسیک انگلستان دریافت نمود.

 

پس از جدایی که نیک را از نظر اقتصادی فلج کرده بود، آلبوم بعدی مدتی به طول انجامید اما همچون همیشه پندراگون خود را بالا کشیده و دوباره به میان عام بازگشت.

 

همچون 1991، که جهان منتشر شد، نسیمی از تحول و احساسی از موفقیت زودرس وجود داشت. 2005 شاهد انتشار ایمان بود، هفتمین آلبوم پندراگون که منعکس کننده نیروی جوانی تجدید یافته و دیدگاهی تازه برای گروه هم از نظر موسیقی و هم بصری بود.

 

بار دیگر تغییرات اعضا چهره زشتش را نمایان نمود، و پس از 20 سال همراهی با گروه، فاج اسمیت با جو کراب تری 26 ساله به عنوان درامر جایگزین شد. گروه اکنون ترقه ای واقعی به عنوان درامر به همراه داشت که با پایه ریزی بخش ریتم نیازی مجدد برای جدال، هیجان و انرژی به گروه داد. گویی دوباره 17 ساله بودند.

 

پندراگون بزرگترین توراروپاییشان را برگزار کردند و سپس دی وی دی اکنون همه به سوی صحنه منتشر شد.

 

2007 شاهد گرامیداشت بیست و یکمین سالگرد انتشار آلبوم جواهر در دی وی دی گذشته و حال است، که شامل بیشتر نوازندگان آن روزهاست و نشان می دهد که چگونه این گروه سرسخت می تواند همچنان هیجان بیافریند، رشد کند و بر روی توانایی هایش پس از 28 سال سرمایه گذاری کند، کاری که بسیاری نتوانستند.

 

برای آینده، آلبوم دیگری در راه است، و سالی پر از جشنواره ها، فقط برای اینکه نشان دهد که در این دنیای پر آشوب که از موسیقی بی ثبات پاپ مملو است... کشتی هایی ساخته شده اند که بمانند ماندگار.

 

شاید یکی از ویژگی های غیر موسیقیایی این گروه استفاده ازاشعار تاثیر گذار و قوی است . بد ندیدم که ترجمه دوشعر از آلبوم های را برای خوانندگان عزیز در این قسمت داشته باشیم .

(مردی با صفات کوچ) از آلبوم نه از این جهان (Not Of This World) 2001


مردی هستم با صفات کوچ

 

بادیه نشینی از تقدیر سرگردان

 

در عبور از صحرآها، و به سوی دریا

 

آنجا که روح من به من و دریا مبدل می شود

 

باری پرنده ای، باری کودکی

 

باری جانوری، باری وحوش

 

در تصرف اعداد، اشکال و حقایق

 

برای رهایی از زندان خود ساخته

 

از تاریکی و موشها

 

باری پرنده ای، باری کودکی

 باری جانوری، باری وحوش

 

مردی هستم با صفات کوچ

 و خواهران بادیه نشین نجاتم می دهند

 

هرچه بکاری همان را درو می کنی

 

و به هنگام نمی دانی

 

که عقل یانگ بر می آورد

 

که آیا گوش شنوایی هست؟

 

و پایانی بر این داستان نیست

 جستجوی بشر در پی روشنگری راستین

 

آنجا که دیگران حقیقت را ببینند

 

سرابیست که من به وضوح می بینم

 

گاهی شک می کنم، که حق با کیست؟

 

در جهان دیوانه ای که بدان تعلق ندارم

 

مردی هستم با صفات کوچ

 و خواهران بادیه نشین نجاتم می دهند

 

هرچه بکاری همان را درو می کنی

 

و به هنگام نمی دانی

 

که عقل یانگ بر می آورد

 

که آیا گوش شنوایی هست؟

 

مردی هستم با صفات کوچ

 و تقدیر سرگردان زندگی ها

 

محکم و عاقل باش

 

و با چشمان مهربان و آرام بنگر !

 

رویاهای خزانی و فرشتگان  از شبه آلبومی به همین نام در سال ۱۹۹۴( ناگفته نماند ایده نام وبلاگ ادبیاتم را پس از خواندن این شعر گرفتم)

 

 

 

با دیدگانی سرد، در گذر از فرسنگهای گرسنه

 

ترس در آن چشمان، دخترک می گرید

 

و به زادگاهش می اندیشد

 

دستم را بگیر و چشمانت را ببند

 

و اگر به جهان حقیقی بازگشتیم

 

نخواهم گذاشت سایه ها به تو نزدیک شوند

 

از کوه بالا می روم، و می لغزم

 به درون پرتگاهها

 

و حتی اگر توانت را از دست دادی

 

شجاع باش فرشته کوچکم

 

که هرگز ترکت نخواهم کرد

 

برای رویاهای خزانی و فرشتگان

 

سرت را در آغوش خواهم گرفت

 

بگذار تمام این سالهای نا امیدی

 

همچون سیلی به بیرون ریزند

 

و بگیر از من هر آنچه می خواهی

 

که هرگز ترکت نخواهم کرد

 

برای رویاهای خزانی و فرشتگان

 

از کوه بالا می روم، و می لغزم

 به درون پرتگاهها

 

و حتی اگر توانت را از دست دادی

 

شجاع باش فرشته کوچکم

 

که هرگز ترکت نخواهم کرد

 

برای رویاهای خزانی و فرشتگان

 

دستت را می گیرم، و تو را به خانه می برم

 

 

 

تاریخچه آلبومها

 

جواهر (The Jewel) 1985

 سجده (Kowtow) 1988

 

جهان (The World) 1991

 

پنجره زندگی (The Window Of Life) 1993

 

کشف بالماسکه (The Masquerade Overture) 1996

 

نه از این جهان (Not Of This World) 2001

 

ایمان (Believe) 2005

 

در پایان شنوای نوای پرمهر شما هستم.

 


 
comment نظرات ()